سه خبر شگفتانگیز و پیاپی در چند روز گذشته، گمانهزنیهای فراوانی را در خصوص تحولات سیاسی پیش رو در ایران برانگیختهاست.آیا احمدینژاد رفتنی است؟
احمد صداقت، روزنامهی نیمنما
سه خبر شگفتانگیز و پیاپی در چند روز گذشته، گمانهزنیهای فراوانی را در خصوص تحولات سیاسی پیش رو در ایران برانگیختهاست.
خبر اول این است که در حالی که احمدینژاد در نیویورک در گیرودار کشمکشهای سیاسی بود، ناگهان اعلام شد ایران از راهاندازی دومین مرکز غنیسازی خود که تاکنون مخفی مانده بود، پرده برداشت. (لینک)
در تهران تقریبا همزمان با این خبر، به نقل از حسابرسان رسمی اعلام شد که حسابهای مالی سالهای ۸۲ تا ۸۴ شهرداری تهران(دورهی احمدینژاد) تأیید نخواهدشد. (لینک)
در همین اثنا، در گوشهی دیگری از دنیا، بخش فارسی دویچهوله این ادعا را به نقل از یک نشریهی آلمانی منتشر کرد که، در تهران کمیسیونی تشکیل شدهاست که در کار فراهم کردن مقدمات یک دولت جدید در ایران است! بر اساس ادعای این نشریه، قالیباف جای احمدینژاد را خواهد گرفت. (لینک)
×
یک فرض اولیه و بسیار محتمل این است که خبر دویچهوله را ساختگی و برکناری احمدینژاد راغیرممکن بدانیم. در این صورت میتوان حدس زد که سایر اخبار نیز مسیری طبیعی را طی میکنند و هیچچیز شگفتآوری (جز شگفتیهای طبیعی اخبار ایران) در بین نیست.
فرض دیگر این است که احتمالی هرچند اندک، بدهیم که بهرهای از واقعیت در خبر دویچهوله وجود دارد و به اصطلاح فارسیزبانان، چیزکی (بخوانید نیمکاسهای) پشت این چیز هست. در آن صورت این اخبار را چگونه می توان تفسیر کرد؟ خواهیم دید که قطعات این پازل به نحو مشکوکی با هم جور در میآیند.
یک سناریو میتواند اینگونه باشد: با بالاگرفتن دامنهی اعتراضات بهخصوص در شهر تهران، مخالفت علما و مراجع تقلید و از همه مهمتر وقایع روز قدس و عید فطر که مهمترین پشتوانههای حکومت یعنی پایهی مذهبی آن را بهشدت با تهدید مواجه کرد، احتمال دارد گروهی از مقامات "راس نظام" به این نتیجه رسیده باشند که ادامهی وضع موجود، ممکن یا به "مصلحت" نیست. سخنان هاشمی در افتتاحیهی مجلس خبرگان و اشارهی او به جلسهی گروهی از افراد "خیرخواه" میتواند موید این احتمال باشد. درحالحاضر یکی از بهترین گزینهها برای حکومت این است که احمدینژاد به دلیلی از قدرت کنارهگیری کند. این دلیل ممکن است شرایط خاص کشور باشد یا بیماری و کسالت، یا استیضاح به دلیل سوء مدیریت یا... اما برای اطمینان از اجرای چنین سناریوهایی، ابزارهای فشار و کنترل نیز لازم است که برملاکردن پروندهی اقتصادی وی در شهرداری میتواند در همین راستا تعبیر شود. هر چند در چنین مواقعی معمولا "نقصفنی هواپیما" به عنوان عملیترین و دمدستترین گزینه، یه کمک برنامهریزان میآید. بههرحال برکناری رئیس جمهور 24 میلیونی هرگز نباید به نحوی باشد که شائبه خیانت نظام به آرای مردم را برانگیزد.
در گام بعد میتوان تصور کرد که آقای قالیباف به ریاست یک دولت موقت انتقالی منصوب شود. از آنجا که کانون اعتراضات اخیر شهر تهران است و تهرانیها رابطه نسبتا خوبی با قالیباف دارند، او گزینهی مناسبی برای آرام کردن فضا محسوب میشود. پس از یک دوره انتقالی چندماهه، میتوان فرض کرد که در انتخاباتی مشابه انتخاباتهای ریاست جمهوری دههی 60 با حضور دو کاندیدا که یکی از آنها هم در شب انتخابات بگوید به دیگری رای میدهد، موضوع را فیصله دهند.
×
خبر اعلام رسمی تاسیسات هستهای جدید را هم اتفاقا میتوان دقیقا در این چارچوب تفسیر کرد. اگر به یاد داشته باشید پیش از آنکه خاتمی عرصهی ریاست جمهوری را ترک کند، ایران پلمپ تاسیسات هستهای خود را برداشت. این کار باعث شد هزینهی چنین اقدامی به دولتی منتقل شود که عملا دیگر وجود خارجی ندارد. حال آیا به نظر شما میتواند اعلام رسمی وجود تاسیسات هستهای جدید را نشانهای از پایان عمر سیاسی احمدینژاد دانست؟
خبر اول این است که در حالی که احمدینژاد در نیویورک در گیرودار کشمکشهای سیاسی بود، ناگهان اعلام شد ایران از راهاندازی دومین مرکز غنیسازی خود که تاکنون مخفی مانده بود، پرده برداشت. (لینک)
در تهران تقریبا همزمان با این خبر، به نقل از حسابرسان رسمی اعلام شد که حسابهای مالی سالهای ۸۲ تا ۸۴ شهرداری تهران(دورهی احمدینژاد) تأیید نخواهدشد. (لینک)
در همین اثنا، در گوشهی دیگری از دنیا، بخش فارسی دویچهوله این ادعا را به نقل از یک نشریهی آلمانی منتشر کرد که، در تهران کمیسیونی تشکیل شدهاست که در کار فراهم کردن مقدمات یک دولت جدید در ایران است! بر اساس ادعای این نشریه، قالیباف جای احمدینژاد را خواهد گرفت. (لینک)
×
یک فرض اولیه و بسیار محتمل این است که خبر دویچهوله را ساختگی و برکناری احمدینژاد راغیرممکن بدانیم. در این صورت میتوان حدس زد که سایر اخبار نیز مسیری طبیعی را طی میکنند و هیچچیز شگفتآوری (جز شگفتیهای طبیعی اخبار ایران) در بین نیست.
فرض دیگر این است که احتمالی هرچند اندک، بدهیم که بهرهای از واقعیت در خبر دویچهوله وجود دارد و به اصطلاح فارسیزبانان، چیزکی (بخوانید نیمکاسهای) پشت این چیز هست. در آن صورت این اخبار را چگونه می توان تفسیر کرد؟ خواهیم دید که قطعات این پازل به نحو مشکوکی با هم جور در میآیند.
یک سناریو میتواند اینگونه باشد: با بالاگرفتن دامنهی اعتراضات بهخصوص در شهر تهران، مخالفت علما و مراجع تقلید و از همه مهمتر وقایع روز قدس و عید فطر که مهمترین پشتوانههای حکومت یعنی پایهی مذهبی آن را بهشدت با تهدید مواجه کرد، احتمال دارد گروهی از مقامات "راس نظام" به این نتیجه رسیده باشند که ادامهی وضع موجود، ممکن یا به "مصلحت" نیست. سخنان هاشمی در افتتاحیهی مجلس خبرگان و اشارهی او به جلسهی گروهی از افراد "خیرخواه" میتواند موید این احتمال باشد. درحالحاضر یکی از بهترین گزینهها برای حکومت این است که احمدینژاد به دلیلی از قدرت کنارهگیری کند. این دلیل ممکن است شرایط خاص کشور باشد یا بیماری و کسالت، یا استیضاح به دلیل سوء مدیریت یا... اما برای اطمینان از اجرای چنین سناریوهایی، ابزارهای فشار و کنترل نیز لازم است که برملاکردن پروندهی اقتصادی وی در شهرداری میتواند در همین راستا تعبیر شود. هر چند در چنین مواقعی معمولا "نقصفنی هواپیما" به عنوان عملیترین و دمدستترین گزینه، یه کمک برنامهریزان میآید. بههرحال برکناری رئیس جمهور 24 میلیونی هرگز نباید به نحوی باشد که شائبه خیانت نظام به آرای مردم را برانگیزد.
در گام بعد میتوان تصور کرد که آقای قالیباف به ریاست یک دولت موقت انتقالی منصوب شود. از آنجا که کانون اعتراضات اخیر شهر تهران است و تهرانیها رابطه نسبتا خوبی با قالیباف دارند، او گزینهی مناسبی برای آرام کردن فضا محسوب میشود. پس از یک دوره انتقالی چندماهه، میتوان فرض کرد که در انتخاباتی مشابه انتخاباتهای ریاست جمهوری دههی 60 با حضور دو کاندیدا که یکی از آنها هم در شب انتخابات بگوید به دیگری رای میدهد، موضوع را فیصله دهند.
×
خبر اعلام رسمی تاسیسات هستهای جدید را هم اتفاقا میتوان دقیقا در این چارچوب تفسیر کرد. اگر به یاد داشته باشید پیش از آنکه خاتمی عرصهی ریاست جمهوری را ترک کند، ایران پلمپ تاسیسات هستهای خود را برداشت. این کار باعث شد هزینهی چنین اقدامی به دولتی منتقل شود که عملا دیگر وجود خارجی ندارد. حال آیا به نظر شما میتواند اعلام رسمی وجود تاسیسات هستهای جدید را نشانهای از پایان عمر سیاسی احمدینژاد دانست؟
نظر ها (24)
-
|2009-09-26 13:16:55 صداقتدر پاسخ به بند اول نوشته تان
مواردی را که مجاهدین اعلام کرده اند یک ساختمان در تهرانپارس و یک موسسه در جاجرود است و ربطی به تاسیساتی که رسما اعلام شده ندارد.
http://www.rfi.fr/actufa/articles/117/article_8575.asp
-
|2009-09-26 11:47:03 مریماتفاقا همانطور که خودتان هم در مقاله اشاره کردهاید، "فرض بسیار محتمل این است که کنار گذاشتن احمدینژاد را غیرممکن بدانیم". من هم همین فرض را بسیار محتمل میدانم. کی باید احمدینژاد رو کنار بگذارد؟ همان کسی که ... شوخی میفرمایید! "غیرممکن" است!
به نظر من اتفاقا مقاله جالبی بود. همه این اخبار که به فاصله کمتر از یک روز از هم منتشر شدهاند، میتوانند بیارتباط با هم نباشند. یعنی شاید نتیجهگیری کنار گذاشتن احمدینژاد نتیجه چندان درستی نباشد؛ ولی مثلا بعید است که خبر جایگزینی قالیباف هم از "هیچی" درآمده باشد. یعنی حتما به هر حال بحثهایی در گرفته است ولی اینکه این بحثهای نظری چقدر عملیاتی بشوند، موضوعی دیگری است.
-
|2009-09-26 12:31:18 reza - Where did the 100000 KGs of gold go?Salam
Now everyone should know where those 10 tons of gold which turned in to copper was destined to
If you remember it was confiscated in Baluchestan province on its way to Pakistan perhaps
Eversince no one has any news about the officer in charge in time of confiscation nor is anything about the jeweler who went to identify the gold
-
|2009-09-26 13:28:53 رويامن با هيجان اومدم كامنت براي اين مطلب بنويسم با خوندن كامنتها آنچنان خورد تو ذوقم كه ترجيح دادم برم به حال و روز اين روزها و ماها فكر كنم تا اين مطلب...
تلخ شدم تلخ...
-
|2009-09-26 15:21:06 aliبا با بیا جون مادرتون دست از این شرقی بازی دست بر دارین همش منتظر معجزه هستیم . چرا ؟ چون مشکل فرهنگی داریم.کدوم برکناری ؟ کدوم سقوط هوایما ؟ کدوم اختلاس ؟ موضوع یچیده تر ازاینه که فکر میکنیم.
-
|2009-09-26 15:53:39 مرتضیمن به گفته بالاتر خانم دلشاد واقعاً تو حالم خورد از بحثی که در ابتدای خودش با مقاله مرتبط بود ولی کم کم خارج شد!
دو مسئله تو ذهنم که به اختصار عرض می کنم:
1. 3 رویدادی که نویسنده محترم مقاله فرمودند واقعاً در فضای داخلی و خارجی باعث یک تحرک منفی خبری علیه دولت کودتا شده و این خوب به نوبه ی خودش میتونه موثر باشه!
اما بنده نیز با آن کلام علیرضا موافقم که این 3 قطعه نمی تواند آن نتیجه ای که در پایان گرفته شد داشته باشد!
شاید دوستان هزینه ای که نظام برای مشروع جلوه دادن احمدی کرده را نادیده انگاشتن که فکر می کنند با یک ری اکشن ساده سیاسی نظامی که خود را فقط نظام میداند از پای خواهد نشست!
اینکه آرزوی قلبیه من است که این دولت به انتها برسد و حتی یک چهره اصولگرای داغون بیاید رییس جمهور شود ولی بررسی عملکردی که در اتفاقات سیاسی ایران می افتد این گزاره و خبری که منتقل شد را بیشتر به یک امر تخیلی شبیه می کند که اگر اتفاق افتد واقعاً از خوشحالی خیلی ها سکته خواهند کرد!
در نتیجه گیری باید به مفروضات ماسبعه توجه کنیم که نتیجه با مفروضات پیشین همخوانی و همسانی داشته باشد.
نقدی که به این نوشتار واقع است این که با وجود ارزش خبری فوق العاده بالای خود و انتخاب تیتر درجه نخست برای آن ولی با یک التقاط معنایی میان نتیجه و مفروضات مواجهیم!
شاید به نوبه دیگری حوادث پیش برود که به جای فرض آقای صداقت که کاهش اعتبار دولت فعلی است این اتفاق ها به آن ها کمک کند!
بعنوان مثال :
هاشمی از طرحی خبر میدهد که دلسوزان نظام آنرا ترتیب داده اند بیشتر به مشام میرسد که این طرح یک معمله بینا بینی است که هاشمی با طرف مقابل ترتیب داده که بخواهد منافع جنبش سبز را به اعتبار ی معمله نماید!
به نظر نمی رسد این تسامح اجباری به ضعیف شدن دولت کودتا بی انجامد و یا و یا و ....
عرض بنده در این است که فکر می کنم این دولت تا به آخر دوره خویش حداقل(!!!!!) بر سر کار باشد!
من هم آنخبر دویچه وله ی فارسی را شنیدم ولی منبع خبر معتبری را متسفانه برایش ذکر نکردند!
این که یک عده ای جمع شوند برای تغییر دولت مسلماً هزینه بس سنگین را بر گردن نظام خواهد گذاشت!
اگر این عده بیرون هستند پس آن براندازها که بی دلیل محاکمه می شوند چه!
باز هم تاکید می کنم که تامیدوارم نتیجه گیری شما هرچند الانه زمان نا محتمل است ولی محقق شود.
-
|2009-09-26 16:02:38 نصیرالدین جعفریبا توجه به حمایتی که اخیرا و به دفعات، مجلس شورای اسلامی از آقای احمدی نژاد داشت و با به یاد داشتن حمایت های مقامات رده بالا سپاه و شخص رییس ستاد مشترک از ایشان و همچنین حمایت هایی که مجلس خبرگان از روز اول از ایشان داشتند و دارند و همچنین هم آهنگی و همیاری جناح بازار به رهبری جمعیت موتلفه اسلامی و حضور گسترده بسیج در همه زمینه ها و نظرات مثبت مقام رهبری از ابتدا نسبت به ایشان و هماهنگی گسترده بین دستگاه قضایی و دولت آقای احمدی نژاد، به نظر من هیچ راه کار قانونی برای به حقیقت پیوستن این رویا وجود ندارد.
اما در مورد دویچهوله:
من تقریبا از ابتدای راه اندازی بخش فارسی این خبرگذاری تا حدود یک سال بعد یا بیشتر آن را مطالعه می کردم. به نظر من ذهن تحلیل گران آنها همانند سلطنت طلبان فعلی در تفکرات و تئوری های سال 1357 متوقف مانده و اساسا شناختی واقعی از ماهیت، مسایل و جایگاه امروز ایران ندارند.
با احترام.
-
|2009-09-26 16:03:26 مرتضیدر پاسخ ! به علیرضا :
2.البت بنده در در جزیان تمامی ماوقع نبودم که اظهار نظری کنم ولی به نظرم می آید که حرفی که ماقبل تر به شما عرض کردم و شما هم به درستی بدان اشاره کردید یکبار دیگر خودش را نشان داد!
شعاری که از حنجره سبز شما در می آمد را ما هم در کسوت رهرو شما زمزمه کرده ایم برای مخالفانمان اما فکر نمی کنم شما را کسی در اینجا مخالف بداند!
از این بحث به سرعت می گذرم چون به گفته عزیز خود شما در قسمت راست یا چپ همین سایت ما دعوت شده ایم به همه فهمی !
ادبیات انتقادی خوب است در صورتیکه لبه برنده اش به اندیشه دیگری نباشد!
برخورد اندیشه در صورتیکه تاثیر گذار و مفید خواهد بود که به جنگ همه جانبه در کسوت حمله و دفاع در نیاید!
-
|2009-09-26 16:59:38 momenتو کار خدادخالت نکنیم ا.ن مثل پیغمبری مقدمات برچیده شدن ظلم حکومت را فراهم کرده گر چه شهید دادیم ولی بودن این لجن هزینه های ملت راکم میکند پس برای وجود نکبتش دعاکنیم
-
دوستان دوستان کلماتی مقدسند ساده از کنارشان میگذریم . عشق به همنوع وای بسا غیر همنوع نیاز امروز ماست. نمیفهمم چرا تبدیل شدیم به مردمی که فقط با دیدن خون روی سنگفرش جنب وجوشی میکنیم وبعد برای ماهها نقل محفل میشود وبهانه ای برای یافتن بزرگی وعظمت خودمون اونهم در قالب کلمات.
خبر یعنی اتفاقی که افتاده و در شرایط فعلی باید کمک کنه به واکنش سریع و برنامه ریزی بعدی. نه آجیل برای سرگرمی.
-
|2009-09-26 21:30:15 عباسمقاله ی بسیار قوی و تامل برانگیزی بود. دست مریزاد!
علیرغم اینکه من هم وقوع چنین اتفاقات زنجیره ای را مرتبط به هم و تکه هایی از پازلی اینچنین پیچیده (با این اذهان فندقی حضرات) نمی دانم و احتمال برکناری احمدی نژاد را (گرچه تنها راهش طرح موضوع عدم کفایت و یا نقص فنی هواپیماست) بسیار بعید و دور از ذهن می دانم، ولی اگر هم اینچنینی باشد که جناب صداقت حدس زده اند، قالیباف باید بسیار بسیار ساده انگار و کوته فکر باشد اگر در پشت پرده به چنین کاری رضایت دهد. سال 84 هم او اینچنین بازی ای را خورد...
بازهم باید اعتراف کنم که مقاله ی تامل برانگیزی بود...
-
|2009-09-26 22:23:35 وحیدبه نظر من هم مقاله جالب و قابل تاملی بود. من هم مانند نویسنده احتمال چنین چیزی را بسیار اندک میدانم. اما مطرح کردنش را کاملا خالی از اشکال میبینم.
دوستانی که شدیدا جبهه گرفته و واکنش نشان دادند به نظر میاد این تیکه رو خوب نخوندند: نویسندهگفت:فرض اولیه و بسیار محتمل این است که خبر دویچهوله را ساختگی و برکناری احمدینژاد راغیرممکن بدانیم. در این صورت میتوان حدس زد که سایر اخبار نیز مسیری طبیعی را طی میکنند و هیچچیز شگفتآوری (جز شگفتیهای طبیعی اخبار ایران) در بین نیست.
-
|2009-09-27 00:30:47 ناشناسبحث داغی درباره این مقاله در لینک زیر به وجود اومده
http://balatarin.com/permlink/2009/9/26/1773521
-
|2009-09-27 01:07:10 رضاخبر شبكه دويچه وله كاملاً كذب است. البته اينگونه اخبار غيرواقعي هراز چندگاهي در رسانه هاي خارجي منتشر مي شود كه متاسفانه در ايران خيلي جدي گرفته مي شود. كنار گذاشتن احمدي نژاد هم بيشتر به يك جوك باورنكردني شبيه است.
-
|2009-09-27 02:17:22 آرمین - آیا احمدی نژاد رفتنی ست؟تائید مکرر مقام رهبری بر نزدیک بودن به احمدی نژاد و پرداخت هزینه های بسیار سنگین برای ادامه دولت او، بیانه ی اخیر مجلس خبرگان و حمایت بی چون و چرا از رهبر چیز دیگری را نشان می دهد. ماجرای بر ملاء شدن تاسیسات غنی سازی جدید ناشی از پیش دستی ایران در مقابل غرب می تواند تلقی شود. در مورد ماجرای مالی شهرداری، آقای قالباف از منتقدین سر سخت دولت است و این کار او عجیب نیست. چنانکه صدای ضبط شده ای از او که انتقادات تندی نسبت به آقای احمدی نژاد می کرد در جامعه پخش شد.
هرچند که شنیده ها حاکی از نازضایتی رهبر از عدم موفقیت طرح سرکوب سپاه ست و طرح اقای هاشمی قرارست مطرح شود. اما باید توجه داشت هزیته ی این جابجایی برای نظام بسیار سنگین خواهد بود.زیرا ریزشها در حامیان نظام برآیند این سناریوست. هرچند که معلوم نیست با برکناری احمدی نژاد دامنه ی اعتراضات کاهش یابد. این کار می تواند به بی ثباتی اوضاع سیاسی کشور دامن بزند که ابعاد ان قابل پیش بینی نیست.
مسلما" آشکار شدن طرح پیشنهادی اقای هاشمی به روشن شدن روند آینده ی سیاسی کشور کمک بسزائی خواهد کرد
-
[color=greenباور کنید اینها همه بازی است اونهم از نوع ابلهانه هدف منحرف کردن اندیشمندان جوان مثل شما ست اونها نوع تفکر ایرانی و تمایلش در بازی با الفاظ را میشناسند .میدانند چه طور برای این روزهای سرنوشت ساز خوراک ذهنی اونها را فراهم کنند.نگذاریم به سرنوشت قیامهای خونین ولی بی ثمر گذشتگانمان دچار شویم.
فراموش نکنیم که ما تایین کننده سرنوشتمان شدیم .وتنها نقش حکومت فعلی فقط وجودش است.همین. باید بقیه کار را خودمون انجام بدیم.
وقت عزیزتان را با این بحث ها تلف نکنید.اصولا قرار نیست تماشاگر تصمیمات این قوم مجنون باشیم تا بعد ببینیم چه میشود!!
ما نسل خود ساخته ایم که از فراز اوضاع فعلی تصمیمات خودمان را میگیریم.
قرار نیست بنشینیم ببینیم که این غریق چه میکند.!!
منفعل نباشیم. هسته های تشکیل نشده ای که در نطفه خفه میشوند را در یابیم.و راهشون را ادامه بدیم.
در حال غرق شدن هستد مطمعننا .ولی ما چه برنامه ای داریم کی یا چه کسانی قرار است دنیای ما ایرانیان را طراحی کند؟
-
|2009-09-27 03:53:36 حسیندویچه وله بیشتر دارد "خط" می دهد تا پیش بینی کند.....قالیباف هم احتمالا مورد تمایل این رسانه است و گرنه چرا قالیباف؟؟
اصلا اگر داستان به این پر پیچ و خمی را توانسته یا اطلاعاتی پیش بینی کند چرا اینقدر برای مدعاهایش در متن کم شاهد و استدلال می آورد؟؟
-
میتوانم به وضوح برای اثبات عقیده ام در اینکه عده ای دارند خوراک برای اذهان ما ایرانیان فراهم میکنند تا از مسیر واقی مان دور شده و تخلیه شویم بدهم. 2 -3 کامنت بالا تر ناشناس با لینک داغی که در رابطه با همین بحث در گرفته را معرفی کرده اند!
میبینید چه راحت میتوانند با یک خبر اذهان فرهیختگان این ملت را درگیر کنند!
سوال اساسی من اینه : کی رهبر و سازماندهنده ماست. افکارش چقدر با دمکراسی مانوس است. چقدر شخصیت قوام گرفته ای دارند. ؟
در دنیای فعلی ثانیه ها ارزش بسیار زیادی دارند چه رسد به 100 روز .تا الان باید همه این ابهامات روشن و سازماندهی صورت گزفته باشد. ولی ما هنوز داریم از بغل هر خبری مناقشه میسازیم.
-
|2009-09-27 20:08:35 ناشناسمتن بسيار زيبايي بود اگرچه با تسويه حسابهاي شخصي بعضي دوستان شيريني اوون با تلخي پايان يافت.
-
|2009-09-30 04:18:03 Amir - سوار خواهد آمدنكات جالبي رو كنار هم جمع كردي ولي هيچ اتفاق خاصي فقط با اتكا به مردمي كه ديگه دارند اشتهايه چند ماه قبلشونم بخاطر وقت تلف كردن سياسي از دست ميدند نخواهد افتاد . ما ساختار قدرت نا عادلانه ايي بين احزاب تو كشورمون داريم قدرت نظامي به طرز كاملا مسخره ايي دست جناحي هست كه ميليون ها آدم رو برايه يه همچين روزايي كاملا پختند و آماده دارن برايه استفاده همين امروز تو ميدون انقلاب مردمي كه فقط دو ماه پيش ميليوني جلويه قدرت بودند امروز با ديدن 20 تا ون گشت ارشاد خودشونو از عواقب احتمالي جدا كردند و تن به ريسك نداند حقم هم داشتند به نظر من براي جهش ازين وضعيت و با اين فضايه بسته نياز به مرد داريم . يه ليدر قوي و نترس كه جونشو كف دستش بگيره براي ايران.
سوار خواهد آمد...
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| بعدی > |
|---|



















2- قاليباف از روز اول كه وارد شهرداري شد در مورد تراز مالي سال به خصوص 84 مشكل داشت تا به امروز كه بازه اين مشكل دو ساله شده و از سال 82 تا 84 شده است و او مدام بر عدم صحت و مشكلات موجود تاكيد كرده و اين اتفاق جديدي نيست. در حاليكه ديوان محاسبات هنوز هم از اختلافات گسترده درآمد و واريزي به حساب خزانه خبر مي دهد و هيچ اتفاق خاصي نمي افتد ساده انديشي است كه خيال كنيم به بالا و پائين پريدن هاي قاليباف كه با اشاره اي از سوي رهبر خاموش خواهد شد، كسي اهميت بدهد.
3- اوضاع پرونده هسته اي ايران وخيم تر از كره شمالي نيست. در حالي كه غرب حريف كره شمالي نمي شود چه طور مي توان تصور كرد در مورد ايران هم خواهد توانست اقدام خاصي انجام دهد. تنها حربه در اختيار غربي ها تحريم است و شديد ترين آن بنزين و نفت. در خوش بينانه ترين حالت فشارهاي تحريم ها ايران را از لحاظ اقتصادي به بن بست خواهد كشاند. اين بن بست موج عظيمي از نارضايتي به وجود خواهد آورد و بازهم در خوش بينانه ترين به توان ده امين حالت مجلس و يا رهبر راي به عدم كفايت ... خواهند داد. تمام اين فرض ها در شرايطي محقق مي شود كه اين سخن را از مسعود بهنود عزيز، بزرگ و دوست داشتني فراموش كنيم كه مي گويد: ايران نفت دارد و غرب و مشتري هاي جديدي نظير چين، روسيه، هند، مالزي و... به اين نفت محتاجند(البته فعلا، كه اي كاش دنيا كن فيكون مي شد و ما هيچ گاه نفت نمي داشتيم) از اين روست كه شديد ترين تحريم ها حتي اگر باعث بشود ايران نتواند نفتش را بفروشد بيش از دو سال به طول نمي انجامد. چون نياز غرب و شرق به نفت آهسته آهسته آنها را دوباره به سمت ايران سوق خواهد داد.
4- فرض خوش بينانه يا بد بينانه: به فرض كه چيزكي كه يك نشريه در گوشه اي از آلمان چاپ كرده رنگ واقعيت به خود بگيرد، اين جمله نقص فني هواپيما هم بسيار عجيب و غريب استو بودار!!! يعني حاكميت براي اينكه زير فشارها و آبروريزي راي به عدم كفايت و ... نرود ميايد و رئيس جمهور را بله!!! آنهم با گزينه اي مثل هواپيماي اير باس A321 (هواپيماي شخصي رئيس جمهور) http://yasair.blogfa.com/ كه رقمي معادل 20 ميليون دلار تجهيزات اضافي دارد و به اين تابلويي؟؟!!
5-به فرض كه همه اين اتفاقات كه شما گفتيد بيافتد چرا قاليباف؟! تازه نه در مقام رياست جمهوري بعدي بلكه دولت موقت، انتقالي؟!! مگر انقلاب شده؟!!
اصل یکصد و سی و یکم ـ در صورت فوت، عزل، استعفا، غیبت یابیماری بیش از دو ماه رئیس جمهور و یا در موردی که مدتریاست جمهوری پایان یافته و رئیسجمهور جدید بر اثر موانعیهنوز انتخاب نشده و یا امور دیگری از این قبیل، معاون اول رئیسجمهور با موافقت رهبری، اختیارات و مسوولیتهای وی را برعهدهمیگیرد و شورایی متشکل از رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و معاون اول رئیس جمهور موظف است ترتیبی دهد که حداکثر ظرفمدت پنجاه روز، رئیس جمهور جدید انتخاب شود، در صورتفوت معاون اول و یا امور دیگری که مانع انجام وظایف وی گردد ونیز در صورتی که رئیسجمهور معاون اول نداشته باشد، مقامرهبری فرد دیگری را به جای او منصوب میکند.
اميدوارم آقاي رحيمي هم به نيويورك يا آن سفري كه شما مي گوئيد هواپيما نقص فني پدا خواهد كرد رفته باشد يا برود تا حرف شما درست از آب درآيد، وگرنه ايشان به مدت 50 روز مطابق قانون اساسي رئيس جمهور هستند.
5- به نظر مي رسد با فرض هاي غلط سعي كرده ايد نتيجه گيري كنيد در حالي كه با گزاره( از آن كلمات كليدي و با كلاس مستعمل در نيم نما) غلط مي خواهيد جواب درست بگيريد. خداييش ربط دادن افشاي تاسيسات هسته اي جديد با حساب هاي تاييد نشده شهرداري و خبر يك نشريه آلماني هم از آن دست پازل هايي است كه بيشتر از اينكه به نظر برسند قطعات يك پازلند شايد قطعات گم شده چند پازل مختلفند كه نگارنده سعي كرده پازل جديدي از آن بسازد.
6- انتخابات ها غلط است. حروف جمع فارسي با جمع مكسر عربي غلط است. اين را از باب گرفتن غلط املائي عرض نكردم كه خودم به اندازه كافي املام ضعيفه از اين جهت عرض كردم كه بلكه اين عربها كه پاي مباركشان را وارد زبان ما كرده اند، لا اقل غلط تر نشود ايني كه هست.
7- آقاي افشين محمد زحمت كشيده مطلبي مرقوم فرموده اند و با زيركي خاصي با چيدن پي به جائي رسيده اند كه بنده را متهم كنند به اينكه نقد منصفانه( پارادوكس لاينحل در ايران) نمي كنم و شما فرموده ايد نقد منطقي(شكل ديگري از همان پارادوكس تاويل پذير. عينهو قانون اساسي كه هركسي تفسير خودش را از آن ارائه مي دهد). هرچند لزومي به پاسخ گوئي به ايشان احساس نمي كردم و نمي كنم ولي به دليل ارتباطي كه آنچه اينجا مي خواهم بگويم و آنچه آنجا مغفول مانده بود چند خطي، خط خطي مي كنم.
همان طور كه شما مي توانيد با مفروضات ذهني تان چنين مطلبي بنگاريد من هم مي توانم با توجه به همان مطلب و البته برداشت ذهني خودم چند خطي را راجع به مطلب شما بنويسم ( نقد كنم، از روزي كه اين كلمه نقد كردن در ايران اينهمه تاويل و تفسير پيدا كرده و ما ملت نقدپذير مدام در حال پذيرش نقد يكديگريم حالم از اين كلمه و اينكه بگويم من يك منتقد فيلمم به هم مي خوره) . شما و ساير دوستان برداشت ذهني خودتان را از هر مطلبي، مقاله مي كنيد و اينجا براي خواندن مي گذاريد. من هم مي خوانم و از ديد ذهن خودم يا با آن موافقم يا مخالف، پس چيزي مي نويسم، حال به دليل اينكه آنچه من نوشته ام با مطلب شما همسو نيست بايد متهم بشوم به اينكه نقد منطقي(اگر يكبار ديگر مجبور به نوشتن كلمه اي حاوي سه حرف ن ق د شوم ...) نمي كنم و مطابق گفته هاي شما اصول بحث را رعايت نمي كنم، به دور از انصاف است. مثالي بزنم، مسعود بهنود كه به نظر حقير بزرگترين روزنامه نگار زنده ايران است با استناد به شواهدي مطلبي را از صافي ذهنش مي گذراند و به نگارش در مي آورد، حال چون او به فلان چيز و بهمان حرف استناد كرده و گفته و نوشته كه: «اين طور»، آن مقاله غلط است و يا سنديت ندارد؟ پس بايد گفت آقاي بهنود را همراه آقاي محمد بفرستيم حسينيه ارشاد تا ايشان كمي راه و رسم كتاب خواندن يادش بدهند و بهنود بتواند مقاله بنويسد. راستي مگر در همين مقاله شما با توجه به برداشت ذهني تان از سه خبر آنها را كنار هم نچيده ايد و نتيجه نگرفته ايد؟ چرا من نتوانم آنها را از هم جدا كنم و خيال كنم كه اين سه هيچ ربطي به نتيجه اي كه شما گرفته ايد ندارند؟ اصولاً عادت ما ايراني هاست( نه اينكه فكر كنيد من خودم را مبرا از اين قضيه مي دانم، به خدا كه نه) كه هرجا مي خواهيم طرف مقابل را مجاب كنيم بايد قدري از خودمان تعريف كنيم. بله آقاي محمد نه ساله كه بودند هاكلبري فين مي خواندند من هم خيال مي كنم دزد مرغ فلفلي مي خواندم و نوار قصه خروس زري پيرهن پري كه هنوز هم دوستش دارم و شعرهاش رو زمزمه مي كنم، گوش مي دادم. شما هم همانطور كه خيال كنم در مقاله سياست مدار و ديگر هيچ تان فكر كنم آقاي مرتضي يا ملا لقتي نوشته بود مدام اصرار داريد ديگران را بيسواد بدانيد و خود را علامه دهر. خوب اين چه نگاهي است؟ همين دوستاني كه گفتم يادم هست كامنتي براي من گذاشته بودند كه تو چوب دست مي گيري و حرف مي زني، كسي سراغ دارد من جواب به اين اتهام ها و يا بهتر بگويم انتقاد ها(واي از دست اين كلمه) داده باشم؟
سخن به درازا كشيد. شايد بگوئيد مطلب آقاي محمد به من چه ربطي دارد و هزاران چرا و حرف و نقل ديگر. اما من مي خواهم چيز ديگري بگويم: ما چه قدر تحمل همديگر را داريم؟ چه قدر به جمله «خويشتن دار باشيم دوستي ها مهم ترند» كه سمت راست نيم نما نوشته ايم اعتقاد داريم؟ چه قدر به شعاري كه روزهاي خوش پيش از انتخابات با دست و دل و حنجره اي سبز كه فرياد مي زديم «زنده باد مخالف!» اعتقاد داريم و عمل مي كنيم؟ آيا فقط شعاري بود براي اينكه بگوئيم ما چه قدر با كلاسيم؟! خاصيت اين جنبش و ذات مترقي و يكه آن اين است كه با همه فشارها سعي در اعتدال و هم خواهي، ديگر خواهي و حفظ آرامش دارد.
در پايان بايد عرض كنم آقاي محمد آنطور كه شما خواسته بوديد جواب شما را ندادم يه چند دليل، اول اينكه به جمله سمت راست نيم نما ارزش گذاشته باشم كه اگر مي خواستم جواب شما را با همان لحن ... مطلب شما بدهم اين نمي شد. دوم اينكه در 600 كلمه نمي شد پاسخ شما را گنجاند. سوم اينكه حل مشكل امروز ايران با پاسخ به پرسشهاي شما نخواهد بود. چهارم اينكه جسارت كرده عرض كنم شما را در مقام پرسش كننده نمي بينم كه بخواهم جواب بدهم. و پنجم اينكه نه من سياسي نويسم نه داعيه اي دارم، يكبار ديگر هم عرض كردم از برايند مقالات شما و آنچه محفوظات ذهني و عقلي ام و دانشي ام است پاسخ شما را مي دهم و كامنت مي گذارم. همين طور خدمت شما آقاي صداقت و ساير دوستاني كه خواهند آمد، خواهند خواند و قطعاً از نظراتشان استفاده خواهيم كرد، شايد اين كلامي كه مي خواهم بگويم قدري رمانتيك باشد، دور از واقعيت و يا... اما به باور من آنچه حلقه مفقوده ايران امروز است عشق است. ما عشق به هموطن و باور به يكديگر را از دست داده ايم. يكديگر را مي بوسيم و مي ستائيم در حالي كه هر كداممان خنجري پشتمان پنهان كرده ايم. نقد و نظر مي خوانيم و مي دهيم در حالي كه چماق هاي بسياري براي كوبيدن فرق سر ديگري پنهان كرده ايم. سياست بازي مي كنيم در حالي كه تحمل نداريم مخالفمان را ببينيم و سعي در حذف داريم. خلاصه كه آفت ما ايراني ها تفكر حذفي مان است. تفكري كه هيچ وقت حاضر نيست نيروهاي بينابيني و مخالفان را تحمل كند و هميشه سعي در حذف رقيب و حتي رفيق دارد.