
چه فرقی است میان شیخ قبیله ای که در لویه جرگه شرکت میکند و سناتوری که در جلسات کنگره حاضر میشود؟
پارادوکس دموکراسی و جمعگرایی
احمد صداقت، روزنامه نیمنما
دموکراسی، سیستمی در سطح کلان است که در سطح خرد بر فرهنگ فردگرایی و تکثر استوار است. به سختی میتوان باور کرد که یک دموکراسی پایدار را بتوان بر تن اجتماعی پوشاند که در سطح خرد فاقد مشخصه های فردگرایی است. منظور از فردگرایی در اینجا، استقلال هر فرد در تعیین سرنوشت خویش است.
ممکن است اهل نظر خرده بگیرند که در مناطقی از جهان با وجود بافت جمع گرا و حتی قبیله ای انواعی از دموکراسی را میتوان مشاهده کرد. مثلا در افغانستان، برای تصمیم گیری های ملی، مجلسی به نام لویه جرگه با حضور روسای قبایل تشکیل میشود. حال چه فرقی وجود دارد میان شیخ قبیلهای که به نمایندگی از قومش در لویه جرگه شرکت میکند و سناتوری در ایالات متحده که به نمایندگی از مردم ایالتش در جلسات کنگره حاضر میشود؟ پاسخ به این سوال، نیازمند مداقه جدی در مفهموم دموکراسی است.
ویژگی اساسی و منحصر به فرد دموکراسی، برکناری خودبهخود صاحبان قدرت، در دوره های زمانی و نیاز آنها به تایید مجدد مردم است. چنین ویژگیای در هیچ یک از مدل های سنتی حکومتداری دیده نمیشود و همین امر است که تا این حد، دموکراسی را خواستنی و مطلوب کردهاست. برکناری خودکار مقامات، همواره به دموکراسیها این فرصت را میدهد که با کمترین هزینهای نو شوند و شایستهترین افراد جامعه را به خدمت بگیرند و کارایی و اثربخشی توامان داشته باشند.
اما در جوامعی که هنوز فرهنگ جمعگرایی حاکم است و سازوکارهای سنتی برای تعیین رهبران (اعم از شاه، شیخ، کدخدا و...) به صورت گستردهای مشروعیت دارد، معمولا دموکراسی و قانوناساسی به ابزاری برای بازتولید شکل سنتی قدرت با ادبیاتی جدید تبدیل میشود. حتی اگر با قانون و سیستم دموکراسیهای غربی، در این مناطق انتخابات برگزار شود، صورت گیرد، همان روسای قبایل یا نمایندگانشان به صورت مکرر انتخاب میشوند.
رئیس قبیله، مخالفت ها را سرکوب میکند و افرادش را وادار میکند که به او رای بدهند؛ با این حال مشکل اصلی معمولا این نیست؛ زیرا رئیس، یک فرد است و این فرد به صورت طبیعی تغییر میکند یا میمیرد و جای خودش را به فرد دیگری میدهد و اختلاف طبیعی میان شخصیت افراد متفاوت، فرصتهای فراوانی را برای استقرار دموکراسی ایجاد میکند. اما فرهنگها معمولا از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشوند و بسیار کند تغییر میکنند. کورترین گرهها در ایجاد دموکراسی نیز زمانی بروز میکند که مخالفت با فردگرایی، دارای ریشههای فرهنگی باشد یعنی اعضای قبیله با وجود حق آزادی بیان و انتخاب، یکدیگر را تحت نوعی استبداد گروهی قرار دهند تا مانع از بیان آرای مخالف شوند و از این طریق اتحادشان و همگرایی گروه را حفظ کنند.
نتیجه این بحث علیالقاعده باید این باشد که دموکراسی واقعی صرفا با دادن حق رای به افراد محقق نمیشود؛ بلکه باید حقوق متعدد دیگری را نیز مورد توجه قرار داد. در جامعهای که رای رعیت، به صورت پیش فرض متعلق به خان است و رای سرباز، متعلق به سردار و رای زن، متعلق به شوهر، دموکراسی نمیتواند عاملی برای تعیین سرنوشت افراد محسوب شود. انسانهای صاحب رای باید خود را در تعیین سرنوشتشان محق بدانند. همچنین بپذیرند که هرکسی جدا از نقشاش به عنوان یک عضو جامعه یا قبیله، انسانی مستقل است که باید علایق و منافعش در تصمیمات گروهی لحاظ شود. پیش از استقرار دموکراسی باید افراد از اهمیت سرنوشتساز برگه رای آگاه شوند. آنها باید قلبا بپذیرند که هرکسی حق دارد آزادانه با نظر جمع مخالف باشد و این امر به نفع جمع است نه به زیان آن. آنها باید بدانند چرا برگه رای به دست تک تک افراد دادهمیشود و نه به چند عضو معتبر یا رئیس قبیله. باید به یاد داشت دموکراسی از افراد شروع میشود نه از انتخابات.



















تحلیل بسیار جالبی بود. دست شما درد نکنه.