چرا سردار از قیام مردم پایین شهر می ترسد؟
فیلمی از سخنرانی سردار قاسمی در جمع بسیجیان منتشر شده است که در آن وی می گوید: « ... از آن روزی باید بترسیم که دمپایی پوش ها و کفش ملی پوش های شوش و شاه عبدالعظیم و خیابان پیروزی آن روز اگر قاط زدند و پشت ولایت نبودند. آن روز فرار کن برو خارج. اگر آنها ول کردند پشت خط را آن روز باید فرار کنی و بترسی. و الا آروق زنی های یک سری که از زیر پل پارک وی و اینها بیایی پایین و اینها و عربده بکشی و فلان و اینها، آن روز خیالی نیست عزیز من، استقبال می کنیم. (خنده حضار) نهایت بریزید دانشگاه تهران چهارتا بادکنک سبز هوا کردید و اینها... »
به نظر من، تحلیل این بخش از سخنان سردار، می تواند گره گشایی یکی از مهمترین و داغ ترین بحث ها در جنبش سبز باشد.
پرسش اصلی این است که سردار از پیوستن مردم پایین شهر به جنبش می هراسد؟ چه تفاوتی میان اعتراض مردم شمال شهر و جنوب شهر وجود دارد که از یکی باید به خارج گریخت و از دیگری باید استقبال کرد و آن را به سخره گرفت؟
جنبش سبز از زمان شکل گیری، روش اعتراض غیرخشونت آمیز را سرلوحه فعالیت های خود کرد. اما اخیرا بحث های گسترده ای در خصوص احتمال موفقیت آمیز بودن این رویکرد در فضای وب و شبکه های اجتماعی مطرح شده است. در اینجا ابتدا به دلایل اتخاذ رویکرد غیرخشونت آمیز از سوی جنبش سبز می پردازیم و در ادامه سعی می کنیم از طریق تحلیل سخنان سردار قاسمی، احتمال موفقیت این رویکرد را مورد بررسی قرار دهیم.
باید توجه داشت که ترس سردار ابدا ریشه در تعداد بیشتر مردم جنوب شهر ندارد. خود او در قسمتی دیگر از سخنانش به وضوح اذعان می کند که در تهران اکثریت با مخالفان حکومت است و در نتیجه نمی توان پذیرفت که نگرانی او از کثرت تعداد جنوب شهری هاست.
از زمانی که جنبش سبز به یک جنبش اعتراضی تبدیل شد، همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا مشی نرم و مودبانه این جنبش می تواند موثر واقع شود یا به عبارت بهتر، در کشوری مانند ایران که حکومتی ایدئولوژیک دارد آیا شیوه ماندلا و گاندی ثمربخش است؟
عده ای در پاسخ به پرسش فوق، این ادعا را مطرح می کنند که اگر معترضان روشهای مودبانه فعلی را رها کنند و به سمت شیوه های عملگرایانه تری پیش بروند، در جهت خواسته حکومت حرکت کرده اند زیرا حکومت با توجه به قدرت نظامی عظیمی که دارد، در برخورد رو در رو با مردم دست بالا را خواهد داشت و بازی کردن در این زمین قطعا به شکست و سرکوب مردم منتهی خواهد شد. بنابرین حکومت مایل است که مردم روشهای اعتراضی فعلی را رها کنند و وارد بازی جدی تری شوند.
اما آنچه در عمل رخ داد، چیز دیگری بود. روشهای اعتراضی مودبانه و بانزاکت فعلی، نه تنها مردم را از سرکوب و خشونت بی امان، حفاظت نکرد، بلکه حکومت شدیدترین توان خود برای سرکوب را به کار برد و عملا تفاوتی میان اعتراض نرم و سخت قایل نشد، بلکه حتی می توان گفت که معترضان فرهیخته تر و مودب تر را به مجازات های طویل المدت تری محکوم کرد. بنابرین در عمل مشخص شد که این نظریه از ابتدا فاقد واقع بینی لازم بوده است.
اینک سخنان سردار قاسمی، به صریح ترین شکل ممکن، واقعیت را از نگاه طرف مقابل بیان می کند. او اعتراضات مودبانه طبقه متوسط جامعه را "آروق زنی" می نامد و "بادبادک سبز هوا کردن" آنها را به سخره می گیرد، در حالی که می داند که آنها اکثریت را در پرجمعیت ترین و استراتژیک ترین شهر ایران تشکیل می دهند و در مقابل از روز "قاط زدن" جنوب شهری ها می ترسد و تنها راه حل را در مقابل آن، فرار به خارج از کشور می داند.
واقعیت تلخ آن است که زور، مهمترین عامل بقای حکومت ها در ایران و بلکه خاورمیانه است و تا زمانی که شخص حاکم مصمم به استفاده از زور باشد و زورش از مخالفانش بیشتر باشد، بیهوده است که تصور کنیم با آبرو ریزی و مشروعیت زدایی از حکومت، نمایش قدرت خیابانی و روشهای دموکراتیک مشابه، می توان تغییری در ساختار سیاسی داد. حکومتی که اقتصادش را با فروش نفت می گذراند، جامعه را با نیروی نظامی کنترل می کند و خارجی ها را دشمن می نامد، بعید است که اعتنایی به مفاهیمی مثل آبرو و مشروعیت و ... داشته باشد.
خلاصه کلام آنکه روشنفکران جامعه، باید بارها سخنان سردار قاسمی را گوش کنند آنقدر که این تصویر واقعی جامعه و حکومت ایران در ذهن شان جایگزین تصویرهای خیالی ای شود که ناشی از خواندن کتابهای تاریخ سایر ملل هستند. در ایران، و در سطح وسیع تر خاورمیانه، ملک به ظلم می ماند ولاغیر.
... از آن روزی باید بترسیم که دمپاییپوشها و کفش ملی پوشهای شوش و شاه عبدالعظیم و خیابان پیروزی ... آن روز اگر قاط زدند و پشت ولایت نبودند. آن روز فرار کن برو خارج.
چرا سردار از اعتراضات مردم پایین شهر می ترسد؟
احمد صداقت، روزنامه نیم نما
فیلمی از سخنرانی سردار قاسمی در جمع بسیجیان منتشر شده است که در آن وی می گوید: « ... از آن روزی باید بترسیم که دمپایی پوشها و کفش ملی پوشهای شوش و شاه عبدالعظیم و خیابان پیروزی... آن روز اگر قاط زدند و پشت ولایت نبودند. آن روز فرار کن برو خارج. اگر آنها ول کردند پشت خط را آن روز باید فرار کنی و بترسی. و الا آروغ زنی های یک سری که از زیر پل پارک وی و اینها بیایی پایین و اینها و عربده بکشی و فلان و اینها، آن روز خیالی نیست عزیز من، استقبال می کنیم. (خنده حضار) نهایت بریزید دانشگاه تهران چهارتا بادکنک سبز هوا کردید و اینها... » (1)
به نظر من، تحلیل این بخش از سخنان سردار، میتواند گرهگشای یکی از مهمترین و داغترین بحثها در جنبش سبز باشد.
پرسش اصلی این است که چرا سردار از پیوستن مردم پایین شهر به جنبش میهراسد؟ چه تفاوتی میان اعتراض مردم شمال شهر و جنوب شهر وجود دارد که از یکی باید به خارج گریخت و از دیگری باید استقبال کرد و آن را به سخره گرفت؟
( باید توجه داشت که ترس سردار ابدا ریشه در تعداد بیشتر مردم جنوب شهر ندارد. خود او در قسمتی دیگر از سخنانش به وضوح اذعان میکند که در تهران اکثریت با مخالفان حکومت است و در نتیجه نمیتوان پذیرفت که نگرانی او از کثرت تعداد جنوب شهریهاست.)
از زمانی که جنبش سبز به یک جنبش اعتراضی تبدیل شد، همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا مشی نرم و مودبانه این جنبش میتواند موثر واقع شود یا به عبارت بهتر، در کشوری مانند ایران که حکومتی ایدئولوژیک دارد آیا شیوه ماندلا و گاندی ثمربخش است؟ (2)
عده ای در پاسخ به پرسش فوق، این ادعا را مطرح میکنند که اگر معترضان روشهای مودبانه فعلی را رها کنند و به سمت شیوههای عملگرایانهتری پیش بروند، در جهت خواسته حکومت حرکت کردهاند زیرا حکومت با توجه به قدرت نظامی عظیمی که دارد، در برخورد رو در رو با مردم دست بالا را خواهد داشت و بازی کردن در این زمین قطعا به شکست و سرکوب مردم منتهی خواهد شد. بنابرین حکومت مایل است که مردم روشهای اعتراضی فعلی را رها کنند و وارد بازی جدی تری شوند. (3)
اما آنچه در عمل رخ داد، چیز دیگری بود. روشهای اعتراضی مودبانه و بانزاکت فعلی، نه تنها مردم را از سرکوب و خشونت بی امان، حفاظت نکرد، بلکه دست حکومت را باز گذاشت تا شدیدترین توان خود برای سرکوب را به کار برد. حکومت در سرکوب خود عملا تفاوتی میان اعتراض نرم و سخت قایل نشد، بلکه حتی می توان گفت که معترضان فرهیختهتر و مودبتر را به مجازات های طویل المدتتری محکوم کرد. بدینترتیب، در عمل مشخص شد که این نظریه روشنفکرانه! از ابتدا فاقد واقع بینی لازم بوده است.
اینک سخنان سردار قاسمی، به صریح ترین شکل ممکن، واقعیت را از نگاه طرف مقابل بیان می کند. او اعتراضات مودبانه طبقه متوسط جامعه را "آروغ زنی" مینامد و با اشاره به روشهایی مثل "بادبادک سبز هوا کردن"، اعتراضات آنها را به سخره میگیرد، در حالی که می داند که این معترضان اکثریت را در پرجمعیت ترین و استراتژیک ترین شهر ایران تشکیل می دهند و در مقابل از روز "قاط زدن" جنوب شهریها (هرچند اقلیت باشند) میترسد و تنها راه حل در مقابل آن را فرار به خارج از کشور می داند.
به بیان دیگر، حکومت نه تنها از وارد شدن معترضان به رفتارهای جدیتر - مشابه رفتار افراد جنوب شهر-،استقبال نمیکند بلکه آن را خطری در حد نابودی و سقوط میداند. باید توجه داشت که از زمان انتخابات جنجالی خرداد 88 تاکنون، تنها یک بار صدای نماینده ای از معترضان از صداوسیما پخش شده است که آن هم پس از ماجرای عاشورا بود، یعنی زمانی که مردم اندک مقاومتی در عمل از خود نشان دادند. (4)
واقعیت تلخ آن است که زور، مهمترین عامل بقای حکومت ها در ایران و بلکه خاورمیانه است و تا زمانی که شخص حاکم مصمم به استفاده از زور باشد و زورش از مخالفانش بیشتر باشد، بیهوده است که تصور کنیم با آبروریزی و مشروعیت زدایی از حکومت و روشهای دموکرات منشانه ای مثل بادبادک هوا کردن و راهپیمایی سکوت، می توان تغییری در ساختار سیاسی داد. حکومتی که اقتصادش را با فروش نفت می گذراند، جامعه را با نیروی نظامی کنترل می کند و خارجی ها را دشمن می نامد، بعید است که اعتنایی به مفاهیمی مثل آبرو و مشروعیت و ... داشته باشد.
خلاصه کلام آنکه روشنفکران جامعه، باید بارها سخنان سردار قاسمی را گوش کنند؛ آنقدر که این تصویر واقعی جامعه و حکومت ایران در ذهن شان جایگزین تصویرهای خیالی ای شود که ناشی از خواندن کتابهای تاریخ سایر ملل هستند. باید به این درک واقع بینانه برسند که در ایران، و در سطح وسیع تر خاورمیانه، ملک به ظلم می ماند ولاغیر. (5) باید به یاد داشت که شناخت واقعیت پیش شرط تغییر آگاهانه آن است.
_____________________________________________
3- از جمله عزت الله سحابی در نامه خود به هموطنان خارج از کشور
http://www.kaleme.org/1388/10/13/klm-7220
4- دکتر اطاعت در برنامه رو به فردا
http://www.kaleme.org/1388/10/13/klm-7220
4- دکتر اطاعت در برنامه رو به فردا
5- ر.ک « الملک یبقی مع الظلم، دست کم در ایران»
نظر ها (15)
-
|2010-02-23 09:49:09 عباس2- در باب شيوه ي ابراز مخالفت مردم:
به نظر مي رسد از آنجايي كه در ايران هيچ رفتاري از دولت و همچنين از توده ي مردم قابل پيش بيني نيست (مثلا بنزين را سهميه بندي و گران مي كنند، بعد به جاي آنكه مصرف بنزين كاهش پيدا كند، صف هاي آنچناني پشت پمپ بنزين ها تشكيل مي شود!) اينكه يك نسخه ي واحد براي كل مراسمي كه به بهانه ي آن مردم مي توانند اعتراض شان را علني كنند، بپيچيم، كمي ساده انگارانه است.
به بيان ديگر نه مي توان گفت تمامي برنامه هاي اعتراضي بايد در سكوت مطلق برگزار شود و نه برعكس مي توان توصيه به آشوب و خشونت در عموم مراسم كرد.
شايد بايد تبصره و ماده هايي چيد براي اينكه كدام روزها مردم با نزاكت باشند و فقط سكوت كنند، كدام روزها شعار دهند و علنل خواسته هاي شان را مطرح كنند؟ و كدام روزها هم به صورت تلفيقي كار كنند...
شك نكنيم شعور سياسي - اجتماعي بالا، قدرت تحليل اين رفتارها را به مردم بيش از دولتمردان مي دهد.
-
|2010-02-23 09:57:09 عباس3- در باب ملك و ظلم و ماندگاري:
با پاراگراف آخر مطلب تان به شدت موافقم...
"باید به این درک واقع بینانه برسند که در ایران، و در سطح وسیع تر خاورمیانه، ملک به ظلم می ماند ولاغیر. باید به یاد داشت که شناخت واقعیت پیش شرط تغییر آگاهانه آن است."
قلم تان هميشه سبز. سبزي تان هميشه پايدار!
-
|2010-02-24 10:36:09 فهيمهشما نوشته ايد كه:
"باید به این درک واقع بینانه برسند که در ایران، و در سطح وسیع تر خاورمیانه، ملک به ظلم می ماند ولاغیر.
اين جمله شما خيلي كلي و مطلق انديشانه است. درست است كه در حال حاضر شرايط سياسي - فرهنگي خاورميانه فاجعه بار است. وليكن من به دگرگوني در اين منطقه در درازمدت باور دارم. منظورم از درازمدت شايد زماني 100 و يا 200 ساله باشد. طرح خاورميانه بزرگ آمريكا (با چهار محور توسعه اقتصادي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي) چنين هدفي را دنبال مي كند كه براي خشكاندن ريشه هاي تروريسم و افراط گرايي مذهبي - به خاطر امنيت وصلح ملي و جهاني كه ديگر حوادثي چون 11 سپتامبر اتفاق نيفتد- مي بايست به ترويج ارزشهاي دموكراتيك پرداخت. شما مي خواهيد سريع به نتيجه برسيد؟ همچون نومحافظه كاران آمريكا. نكته بعدي اينكه به هرحال ما در عصر ارتباطات و جهاني شدن هستيم. و ايدئولوژي ليبراليسم از آنجايي كه واجد ارزشهاي جهان شمول و منطبق بر ذات انسان است، به تدريج در اثر وسايل ارتباط جمعي و ... عالمگير خواهد شد (نظريه فوكوياما). ولي به عمر من و شما و... قد نخواهد داد!
-
|2010-02-24 12:41:48 امیر - مخالفم!سخنران از این سخنرانی هدفی دارد و سخنانش از روی صدق نیست که شما هم بر پایه ی آن نتیجه گیری به نفع خشونت می کنید.
یک نشانه اینکه سخنش از روی صدق نیست آنجاست که می گوید پسر عموم که جانباز هست را دیدم که سبز بود و گفت بیا سبز باش و من نرفتم. اینجا شما حرف ایشان را باور می کنید؟! من باور نمی کنم. مسلما او می داند که بسیاری از شنوندگان او نزدیکان سبزی دارند (دیدید که کلا در 22 بهمن 150 هزار هم نبودند) و می خواهد بگوید خودش هم دارد ولی باید در هر صورت با ما باشید و این بهانه ها برای کسی که در خط رهبری است پذیرفته نیست.
اما دلیل اینکه میگوید وقتی جنوب شهر هم تظاهرات شد باید فرار کنیم این است که سردار می داند در شمال شهر مردم چقدر متنفرند از اینها. بنابراین تنها شانس اینها جنوب شهر است. بنابراین واضح است که سعی کند از جنوب شهر یار گیری کند.
-
|2010-02-24 14:58:09 ملک به ظلم می ماند ولاغیرsalam, man in jomlarooo nemifaham ,,,, misheh baram tarjomeh konid
-
|2010-02-24 14:58:50 ملک به ظلم می ماند ولاغیرملک به ظلم می ماند ولاغیر salam ,,, ageh misheh ino baram tarjomeh konid
-
اینکه می گویید " ملک به ظلم می ماند و مخصوصا قید لا غیری که به آن اضافه کرده اید خیلی کلی نگرانه و ساده انگارانه هست و درست مقابل جمله ی معروف " الملک و یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم " می باشد که فرموده ی رسول اکرم هست .
مطلب دیگر اینکه نظر این سردار محترم نباید برای شما ملاک باشد طوری که بخواهید با بررسی آن برای خودتان راهکار در نظر بگیرید .
این را هم اظافه کنم بینش سیاسی ما خیلی بیشتر از مردم گرسنه ی هند یا آفریقای جنوبی هست و اگر آنجا گاندی و ماندلا موفق شدند اینجا مردم حتما موفق خواهند شد . البته منظور من از موفقیت آن نیست که میان دو طرز تفکر در ایران مرز بکشم ، موفقیت از نظر من برای همه ی ایرانی ها ست .نه فقط بخشی از آن .
مردم ما مادامیکه به این سطح از معرفت نرسیده باشند که به مخالفان خود احترام بگذارند و همه با هم برد برد بازی کنند ، ( نه اینکه باخت را برای دیگران و بردن را برای خود بخواهند ) از این امتحان الهی رو سفید بیرون نخواهند آمد . لزوم تفکر احترام به مخالف و بازی برد برد
برای آنها که ادعا می کنند سبز هستند بیشتر احساس می شود .
چرا که ایرانیانی که قوم مغول را استحاله می بخشند و از نوادگان تیمور لنگ امثال گوهرشاد ها خلق می کنند ، در ضمن می توانند به هموطنان خود به جای " نفرت " ، " عشق " هدیه دهند .
-
|2010-02-24 16:59:45 کورش - ظلم زوری نخواهد ماند ...با سلام
با این نظرتون در مورد ماندگاری حکوتهای ظالم در خاور میانه به طور نسبی موافقم . نسبی از این جهت که باید دلیل ماندگار بودن ظلم را در مردم آن بلاد جستجود کرد. به طور مثال شما اگر به عربستان بروید می بینید که مردم آن کشور با تمام ظلم هایی که به آنها می شود پادشاهشون رو دوست دارند . اگر هم اعتقادی به ظالم بودن آل سعود در مورد مردها ندارید در مورد زن ها این ظلم کاملا واضح است. اما مردم ایران روز به روز نسبت به ظلم و زور حکومت رادیکال تر می شوند تا جایی که برادر یک شهید به من گفت ای کاش در انقلاب هاشمی رفسنجانی شاه ایران می شد و ما حکومت دینی نداشتیم. زن های ایرانی هم که اجبارات دینی را بر نمی تابند حضورشان در تظاهرات نشان می دهد که ایران را نباید با کشورهای خاور میانه مثل افغانستان و عربستان و ... مقایسه کرد.
ا
-
baba avazi krifti en sardar nest ------->en mardakeh 2 zari mahal karesh ham ghazvin bo . sardar ma bodem kah tam shabhae anghelab ro to khibanhe tehran bidar bodem bad ham to jebheh jange vaes melt sabz man
-
|2010-02-24 20:43:48 Pedramkamelan DORSTe.....TA NABASHAD CHOOB e TAR ..FARMAN NABARAD GAV o KHAR....motasefane tarafdaran e teze mobareze aram ya amele regim hastan ya az shenakhte roohiat e regim naAgahan..baba jan oon var mikoshe oon var tajavoz mikone bazam migin aramesh?....khodetoono bezarin jaye oonai ke dar in rah shahid shodan ya sadam e didan bazam hamin noskharo mipichidin ke mardom beran batoom bokhorano koshte o dastgir beshan badesham hichi????????????????/
-
|2010-02-24 21:12:38 سعيددر جايي که فقر حکم فرماست مردم روز و شب ميکوشند تا با لقمه ناني زن و بچه شان را از گرسنگي نجات دهند.
پس بديهي است که فرصتي براي آگاهي يافتن از مسايل سياسي ندارند و با توجه به تعصب مذهبي که دارند نه به دنبال ماهواره ميروند و نه به دليل فقر ميتوانند از اينترنت پرسرعت استفاده ميکنند .
پس بايد به اخبار صدا و سيما اکتفا کنند که آن هم جو را چنان با آب و تاب به نفع حکومت بر ميگرداند که ديگر اميدي به روشن شدن اين مردم نيست ...
براي همين است که چنانچه اين قشر از جامعه هم به نهضت سبز بپيوندند ديگر حکومت راه چاره اي ندارد جز فرار . زيرا ديگر کسي را در مملکت ندارد که بتواند به دست او چماق دهد تا هم کيشان و هم شهريانشان را سرکوب کنند.
توجه داشته باشيد بيشتر بسيجي ها و سپاهي ها در جنوب شهر (انقلاب به پايين ) زندگي ميکنند
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| < قبلی | بعدی > |
|---|



















1- در باب پايين شهر و بالا شهر تهران:
چند سال پيش (فكر مي كنم سال 85 بود) آمار مستندي گرفته بودند از ميزان فروش نشريات (اعم از روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و حتي روزنامه هاي سخيف ورزشي) در تهران. درحالي كه تعريف بالاشهر را خيابان آزادي و انقلاب به بالا و پايين شهر را همين كمربند به پايين در نظر گرفته بودند (چه كمربند حادثه سازي!!) و در آن سال، 58% جمعيت تهران با اين تعريف در قسمت پايين شهر ساكن بود، تنها 6% از كل ميزان فروش نشريات مربوط به دكه هاي پايين شهر مي شد و 94% نشريات را آن 42% بالاشهري! مي خواندند. همچنين شكي نيست كه ميزان مطالعه (ي حتي روزنامه هاي سخيف ورزشي) با درجه ي رشد فرهنگ مردم رابطه اي مستقيم دارد. اين يك نكته!
دوم اينكه يك سال قبل از اين آمار، احمدي نژاد در دور دوم انتخابات فقط در تهران حدود 60% راي آورد (با احتساب تمام تحريمي هاي انتخابات آن سال) كه اين 60% با آن 58% نزديكي معناداري دارد. يادمان نرود آن موقع احمدي نژاد شهردار پايتخت بود و به درستي روي اين قشر بي مطالعه سرمايه گذاري كرده بود و در ميان همان پايين شهري ها به سبب اعطاي وام 2ميليوني ازدواج و اشتغال بخش عمده اي از جوانان ساكن آن مناطق به عنوان پاركبان در سراسر تهران، محبوبيت كاذب غير قابل انكاري دست و پا كرده بود. اين هم نكته ي دوم!
اما نكته ي اصلي اينكه، آنچه الان سردار را به اين سخنان وا داشته است، آمار اعلام شده ي رسمي نزديك به 70% اي راي مردم تهران به ميرحسين موسوي و مهدي كروبي بوده است كه در خوش بينانه ترين حالت براي دولتمردان به معني برگشتن نزديك به 30% جمعيتي كه روي شان سرمايه گذاري كرده بودند، به سمت بالاشهري ها! است و اين مستقيما به معني كاهش بي سوادي سياسي و افزايش شعور اجتماعي افراد (حداقل در تهران) است و اين مهم از بزرگترين دستاوردهاي ماجراي انتخابات دهم بوده است. اينگونه است كه سردار با آن ادبيات ناب اش با نگراني از افزايش تعداد "جمعيت برگشتي" مي گويد "اگر آنها (باقيمانده هاي 30% اي هم) قاط زدند و برگشتند، فرار كن برو خارج"...