...این پرسش مطرح می شود که در موقعیت کنونی، استراتژی آگاهی رسانی چه مفهوی می تواند داشته باشد و کانونی ترین موضوع برای آگاهی رسانی چیست؟ به این پرسش می توان پاسخ های متفاوتی داد.جنبش به نشاط نیاز دارد
احمد صداقت، روزنامه نیمنما
احمد صداقت، روزنامه نیمنما
میرحسین موسوی در مصاحبه اخیر خود با سایت کلمه اعلام کرده است: "گسترش آگاهیها، استراتژی اصلی جنبش است"1 فرضِ نهفته در پس این سخن، آن است که در ایرانِ امروز، مسایلی وجود دارد که مردم از آنها آگاهی ندارند و گسترش آگاهی آنها، می تواند جنبش سبز را به هدف برساند.
از سوی دیگر، یک جنبش اعتراضی و کنشگران آن،در عمل، توانایی محدود و مشخصی دارند و هنگامی اجرایی کردن این استراتژی، باید نیروی خود را در هر لحظه بر فعالیت هایی متمرکز کنند که به نتایج بهینه منجر شود.
حال این پرسش مطرح می شود که در موقعیت کنونی، استراتژی آگاهی رسانی چه مفهومی میتواند داشته باشد و کانونیترین موضوع برای آگاهی رسانی چیست؟ به این پرسش می توان پاسخ های متفاوتی داد.
** یک پاسخ این است که باید مردم را از ناکارآمدی دولت آگاه کرد و از فساد و حقارت دستگاه حاکم پرده برداشت. اینکه مثلا چند وزیر و وکیل هستند که مدارکشان را با پول خریده اند و چند نفر از آنها مقاله دیگران را دزدیده اند یا پول بیت المال را بالا کشیده اند، رشد اقتصادی چقدر پایین آمده یا شاخص نکبت چقدر بالا رفته و .... یعنی کاری که تقریبا همه مخالفان حکومت در حال انجام دادن آن هستند.
اما به نظر من این کار در حوزه فعالیت رسانهها می گنجد و تعیین چنین فعالیتی به عنوان استراتژی یک جنبش اعتراضی به وسعت جنبش سبز، بسیار پرسش برانگیز است و نقدهای جدی ای به آن وارد است.
اطلاع رسانی از مفاسد حکومت مستقر، برای مرحله ای از فعالیت یک جنبش مناسب است که آن جنبش در حال شکل گیری و معرفی فلسفه وجودی خود است. جنبش سبز در حال حاضر از این مرحله بسیار فاصله گرفته است و وارد فازهای عملی شده است. جنبش سبز هویت فعلی خود را از این ادعا کسب می کند که پیروز انتخابات بوده است (سخنرانی آقای موسوی در شب انتخابات) یعنی اکثریت جامعه ایران را نمایندگی می کند. این بدان معناست که تا پیش از انتخابات، اکثریت این جامعه، از ناکارآمدی دولت مستقر آگاهی یافته بوده اند که طرفدار یک تحول در حکومت شده اند.
** پاسخ دیگر آن است که اعضای جنبش، به آگاهی رسانی درباره حوادث پس از انتخابات بپردازند و جنایتهای صورت گرفته را مرتب به مردم یادآوری کنند که چند نفر از هموطنانشان در زندان مورد تجاوز جنسی یا حمله با چاقو و... قرار گرفته اند ، چند نفر متفکر و دانشمند به زندان و تبعید و اعدام محکوم شده اند، کدام انسان فرهیخته ترور شده است و کدام نشریه آزادیخواه، به محاق رفته است.
اگر فرض کنیم منظور آقای موسوی از اطلاع رسانی چنین چیزی بوده است، این پرسش مطرح می شود که چگونه تکرار چنین اخباری به جنبشی با مختصات جنبش سبز یاری خواهد رساند؟
در عمل، اگر افراد توانایی نشان دادن واکنش داشته باشند، این نوع از اخبار می تواند خون انسانها را به جوش آورد و آنها را برای مبارزه و فعالیت بیشتر برانگیزاند. اما در حالی که تقریبا همه راههای تخلیه خشم مسدود است، برانگیختن خشم در مردم چه سودی دارد؟ و آیا این کار جز سرخوردگی و تحقیر بیشتر، نتیجه ای خواهد داشت.
تکثیر اخبار مبنی بر برخورد خشن حکومت با معترضان، در واقع منطبق بر خواستهی آن امام جمعهای است که خواهان گرداندن جسد اعدامشدگان در شهرهاست و بیشتر از هرچیز، بر استراتژی حکومت مبنی بر «نصر بالرعب» تطابق دارد.
در اینکه رسانه ها باید آزاد باشند ( و البته وظیفه دارند) که این اخبار را منتشر کنند، بحثی نیست، مساله آن است که این کار، منطقا نمیتواند به عنوان اصلی ترین استراتژی یک جنبش اعتراضی باشد که به نتایج عملی میاندیشد.
**پاسخ دیگر این است که منظور میرحسین از آگاهی رسانی، تعلیم و ترویج بنیانهای نظری جنبش سبز و تحلیل های مرتبط بر آنها است.
در این صورت، بلافاصله این پرسش پیش می آید که بنیانهای نظری جنبش سبز چیست؟ مثلا اگر یک حزب مارکسیست، آگاهی رسانی را استراتژی اصلی خود اعلام می کرد، این استراتژی با دقت خوبی قابل فهم بود. مارکسیسم مجموعه ای نسبتا مدون و منسجم از نظریه ها را برای فهم جهان از دیدگاه خود ارایه می کند. در حالی که جنبش سبز اساسا یک جنبش فکری یا ایدئولوژیک نیست و حول هیچ تئوری اساسیای شکل نگرفته است که آگاهی رسانی از آن نظریه بتواند در حد استراتژی جنبش مطرح شود.
(مجددا یادآوری می کنم که بحث این یادداشت، مخالفت با آگاهی رسانی نیست. اما وقتی یک جنبش اعتراضی که اکثریت را با خود همراه کرده و وارد فاز اعتراضات خیابانی شده، استراتژی خود را آگاهی رسانی قرار می دهد، این سوال پیش می آید که آگاهی رسانی از چه چیزی مد نظر استراتژیست های محترم جنبش بوده است.)
** اما به گمان من، پاسخ مناسب به این پرسش چیز دیگری است. جنبش سبز در موقعیت کنونی، بیش از هر چیز، نیازمند نشاط و امید است و بنابرین، نقطه اتکای آگاهی رسانی، باید تقویت روحیه نشاط و امید در جنبش باشد. جنبش سبز تاکنون، بیش از آنکه به خود بپردازد، مشغول اطلاع رسانی از رفتارهای حریف بوده است. بسیاری از فعالان جنبش سبز، هنوز از اهمیت و عظمت کاری که انجام داده اند، آگاه نیستند.
وقت آن رسیده است که جنبش به دستاوردهای درخشان خود نگاهی بیفکند، مقاومت شگفتانگیز و داراییهای ارزشمندِ فرهنگی، اجتماعیاش را در قالب آثار ادبی-هنری به نمایش بگذارد و به خود یادآوری کند که بزرگترین جنبش اجتماعی دهههای اخیر ایران است. جنبش سبز در مقطع کنونی، نیازمند خودآگاهی، اعتماد به نفس، امید و نشاط است و این امر باید محور اصلی در استراتژی جدید جنبش یعنی «گسترش آگاهیها» باشد.
_____________________________
1- http://kaleme.com/1388/12/08/klm-12528
از سوی دیگر، یک جنبش اعتراضی و کنشگران آن،در عمل، توانایی محدود و مشخصی دارند و هنگامی اجرایی کردن این استراتژی، باید نیروی خود را در هر لحظه بر فعالیت هایی متمرکز کنند که به نتایج بهینه منجر شود.
حال این پرسش مطرح می شود که در موقعیت کنونی، استراتژی آگاهی رسانی چه مفهومی میتواند داشته باشد و کانونیترین موضوع برای آگاهی رسانی چیست؟ به این پرسش می توان پاسخ های متفاوتی داد.
** یک پاسخ این است که باید مردم را از ناکارآمدی دولت آگاه کرد و از فساد و حقارت دستگاه حاکم پرده برداشت. اینکه مثلا چند وزیر و وکیل هستند که مدارکشان را با پول خریده اند و چند نفر از آنها مقاله دیگران را دزدیده اند یا پول بیت المال را بالا کشیده اند، رشد اقتصادی چقدر پایین آمده یا شاخص نکبت چقدر بالا رفته و .... یعنی کاری که تقریبا همه مخالفان حکومت در حال انجام دادن آن هستند.
اما به نظر من این کار در حوزه فعالیت رسانهها می گنجد و تعیین چنین فعالیتی به عنوان استراتژی یک جنبش اعتراضی به وسعت جنبش سبز، بسیار پرسش برانگیز است و نقدهای جدی ای به آن وارد است.
اطلاع رسانی از مفاسد حکومت مستقر، برای مرحله ای از فعالیت یک جنبش مناسب است که آن جنبش در حال شکل گیری و معرفی فلسفه وجودی خود است. جنبش سبز در حال حاضر از این مرحله بسیار فاصله گرفته است و وارد فازهای عملی شده است. جنبش سبز هویت فعلی خود را از این ادعا کسب می کند که پیروز انتخابات بوده است (سخنرانی آقای موسوی در شب انتخابات) یعنی اکثریت جامعه ایران را نمایندگی می کند. این بدان معناست که تا پیش از انتخابات، اکثریت این جامعه، از ناکارآمدی دولت مستقر آگاهی یافته بوده اند که طرفدار یک تحول در حکومت شده اند.
** پاسخ دیگر آن است که اعضای جنبش، به آگاهی رسانی درباره حوادث پس از انتخابات بپردازند و جنایتهای صورت گرفته را مرتب به مردم یادآوری کنند که چند نفر از هموطنانشان در زندان مورد تجاوز جنسی یا حمله با چاقو و... قرار گرفته اند ، چند نفر متفکر و دانشمند به زندان و تبعید و اعدام محکوم شده اند، کدام انسان فرهیخته ترور شده است و کدام نشریه آزادیخواه، به محاق رفته است.
اگر فرض کنیم منظور آقای موسوی از اطلاع رسانی چنین چیزی بوده است، این پرسش مطرح می شود که چگونه تکرار چنین اخباری به جنبشی با مختصات جنبش سبز یاری خواهد رساند؟
در عمل، اگر افراد توانایی نشان دادن واکنش داشته باشند، این نوع از اخبار می تواند خون انسانها را به جوش آورد و آنها را برای مبارزه و فعالیت بیشتر برانگیزاند. اما در حالی که تقریبا همه راههای تخلیه خشم مسدود است، برانگیختن خشم در مردم چه سودی دارد؟ و آیا این کار جز سرخوردگی و تحقیر بیشتر، نتیجه ای خواهد داشت.
تکثیر اخبار مبنی بر برخورد خشن حکومت با معترضان، در واقع منطبق بر خواستهی آن امام جمعهای است که خواهان گرداندن جسد اعدامشدگان در شهرهاست و بیشتر از هرچیز، بر استراتژی حکومت مبنی بر «نصر بالرعب» تطابق دارد.
در اینکه رسانه ها باید آزاد باشند ( و البته وظیفه دارند) که این اخبار را منتشر کنند، بحثی نیست، مساله آن است که این کار، منطقا نمیتواند به عنوان اصلی ترین استراتژی یک جنبش اعتراضی باشد که به نتایج عملی میاندیشد.
**پاسخ دیگر این است که منظور میرحسین از آگاهی رسانی، تعلیم و ترویج بنیانهای نظری جنبش سبز و تحلیل های مرتبط بر آنها است.
در این صورت، بلافاصله این پرسش پیش می آید که بنیانهای نظری جنبش سبز چیست؟ مثلا اگر یک حزب مارکسیست، آگاهی رسانی را استراتژی اصلی خود اعلام می کرد، این استراتژی با دقت خوبی قابل فهم بود. مارکسیسم مجموعه ای نسبتا مدون و منسجم از نظریه ها را برای فهم جهان از دیدگاه خود ارایه می کند. در حالی که جنبش سبز اساسا یک جنبش فکری یا ایدئولوژیک نیست و حول هیچ تئوری اساسیای شکل نگرفته است که آگاهی رسانی از آن نظریه بتواند در حد استراتژی جنبش مطرح شود.
(مجددا یادآوری می کنم که بحث این یادداشت، مخالفت با آگاهی رسانی نیست. اما وقتی یک جنبش اعتراضی که اکثریت را با خود همراه کرده و وارد فاز اعتراضات خیابانی شده، استراتژی خود را آگاهی رسانی قرار می دهد، این سوال پیش می آید که آگاهی رسانی از چه چیزی مد نظر استراتژیست های محترم جنبش بوده است.)
** اما به گمان من، پاسخ مناسب به این پرسش چیز دیگری است. جنبش سبز در موقعیت کنونی، بیش از هر چیز، نیازمند نشاط و امید است و بنابرین، نقطه اتکای آگاهی رسانی، باید تقویت روحیه نشاط و امید در جنبش باشد. جنبش سبز تاکنون، بیش از آنکه به خود بپردازد، مشغول اطلاع رسانی از رفتارهای حریف بوده است. بسیاری از فعالان جنبش سبز، هنوز از اهمیت و عظمت کاری که انجام داده اند، آگاه نیستند.
وقت آن رسیده است که جنبش به دستاوردهای درخشان خود نگاهی بیفکند، مقاومت شگفتانگیز و داراییهای ارزشمندِ فرهنگی، اجتماعیاش را در قالب آثار ادبی-هنری به نمایش بگذارد و به خود یادآوری کند که بزرگترین جنبش اجتماعی دهههای اخیر ایران است. جنبش سبز در مقطع کنونی، نیازمند خودآگاهی، اعتماد به نفس، امید و نشاط است و این امر باید محور اصلی در استراتژی جدید جنبش یعنی «گسترش آگاهیها» باشد.
_____________________________
1- http://kaleme.com/1388/12/08/klm-12528
نظر ها (8)
-
|2010-03-08 01:19:27 احمددقیقا نگرانی من هم همین است. من حدس می زنم که در آستانه سال نو یک اتفاق بزرگ بیفتد. در حد دستگیری میرحسین یا کروبی یا ترور یا جنگ یا چیزی از این دست.
معمولا شب عید زمان استراتژیکی برای حکومت است تا بزرگترین آرتیست بازیهایش را انجام دهد.
متاسفانه این جنبش، رهبری مناسبی نداشت و با وجود بدنه قدرتمند و از جان گذشته به پیروزی نرسید. بازی اعتراض در ایران هم بازی مرگ و زندگی است و آن کس که نکشد کشته خواهد شد.
-
|2010-03-06 21:23:35 مرتضیبه نظرم آن کلام میر حسین را می توان در شعار امید دهی به جنبش سبز هم خلاصه کرد. لفظی که شما آنرا به نشاط ترجمه کرده اید.
بنده فکر می کنم که تاکتیک تکه تکه کردن جنبش در دستور کار حکومت است.
به این معنا انان سعی می کنند که ما را و یا ما خودمان را به تکه های غیر همخوان تقسیم کنیم. بدین شکل از قدرت ما کاسته شده و ایشان می توانند به راحتی ما را سرکوب کنند.
تزی در در 22 بهمن برایشان خوب جواب داد.
استراتژی شبکه اجتماعی تنها راهی است که بدون حتی یک مجوز تجمع و یا یک رسانه مستقل که بتواند بازتاب خواست جنبش باشد می توانند آنرا احیا و حفظ کند.
-
|2010-03-08 01:27:36 احمددر اهمیت شبکه اجتماعی تردیدی نیست اما شبکه اجتماعی یک ساختار است. بحث بر سر این است که محتوا چه باشد. در این شبکه های اجتماعی تا آنجا که من دیده ام افراد تنها به انتشار اخبار (آنهم اخبار مایوس کننده و غم انگیز) می پردازند. اینطوری در واقع شبکه های اجتماعی تبدیل می شوند به ابزاری علیه جنبش. باید فکری به حال محتوای در گردش در این شبکه های اجتماعی کرد. جنبش به نشاط و امید زنده است.
-
|2010-03-08 03:31:31 مرتضینشاطی که شما می فرمایید مصداق عینی سیاسی ندارد، بعنوان مثال برای توزیع نشاط در بین جنبشیان باید چه فعلی انجام داد. نشاط یعنی اینکه مثلاً آنان را بخواندانیم و یا مثلاً هی به خودامان امیدواری بدهیم که این حکومت از ریشه ساقط خواهد شد و بالاخره ما پیروز خواهیم شد(تعریف نشاط پروری چیست؟).
کلمه نشاط نمی تواند برای ما معیار باشد زیرا که الان نمی توان برای نشاط دهی شرایط و بستر لازمه را فراهم کرد. ما در یک وضعیت بایکوت همه جانبه هستیم، بنابراین امید دهی نشاط انگیز اولاً واژ ه ای غریب است در این شرایط، دوماً بسترهایش عملی اش نیست.
در متن آمورده اید:
جنبش سبز تاکنون، بیش از آنکه به خود بپردازد، مشغول اطلاع رسانی از رفتارهای حریف بوده است.
اینکه ما به خودمان بپردازیم تا یک تجمع و گرد هم آیی امکان ندارد، شما ببینید تمام مصداق های ما بر می گردد به تجمعات آیینی و مناسکی ملی و مذهبی نه ماه اخیر، جنش اول باید خودش را(کلیتش را) ببیند و بعد طرف مقابل را رها کرده و خودش را ساپورت کند.
در جایی دیگر در کلام میر حسین شرح داد ه اید که:
گسترش آگاهیها، استراتژی اصلی جنبش است"1 فرضِ نهفته در پس این سخن، آن است که در ایرانِ امروز، مسایلی وجود دارد که مردم از آنها آگاهی ندارند و گسترش آگاهی آنها، می تواند جنبش سبز را به هدف برساند.
به نظرم همین استراتژی هر چند اگر باعث تشریح عمومی تلخی ها و اخبار رعب انگیز بشود بیشتر برای ما کارایی دارد.
جنبش باید بداند که ما با یک فرض مبارزه نمی کنیم وبا یک دیکتاتوری خودکامه در زمان حال مبارزه می کنیم و باید هم چنان به نقد و تفسیر عملکرد طرف مقابل بپردازد.
از سوی دیگر بنده فکر می کنم که دیگر کم کم جنبش به بلوغ رسیده و حال باید شروع کند به خودکاوی و نقد از خود، این تنها راه گسترش و زنده ماندن جنبش است که باعث می شود جنبشیان خسته نشده و ضعف ها را اصلاح کنند.
-
|2010-03-08 00:25:51 امينيفرمايش جناب صداقت مثل هميشه متين و صائب و فرمايش دوستان هم هر كدام بخشي را برجسته نمود . بنده فكر مي كنم نشاط مورد نظر آقاي صداقت را به « تحرك جنبش »معني كنيم در اين صورت نتيجه مورد نظر جناب مرتضي نيز در آن قرار گيرد . در اين صورت مجموعه اي از اعمال كه اطلاع رساني ، تشكيل و تقويت شبكه هاي اجتاعي ، تدوين فرهنگ سبز ، تاريخ و مباني تاريخي جنبش سبز و .... مي تواند هم خودش نشاط به معني «تحرك »باشد و هم مي تواند نشاط به معني سرزدندگي و شادابي باشد . در اين صورت آن آگاهي رساني مورد نظر مهندس موسوي معني بسيار گستر ده تري پيدا مي كند .
-
|2010-03-08 01:37:41 احمدبله. همینطور است. اتفاقا خود میرحسین یک فرد فرهنگی هنری است و احتمال زیادی وجود دارد که بتواند در ایجاد یک نهضت فرهنگی موفق شود. هر دو تعبیری هم که شما کردید در چارچوب، معنادار هستند. مشکل اصلی این است که بدنه جنبش سبز هنوز به ضرورت احیای جنبش واقف نشده است و دارد رفته رفته به دام یاس و رکود می افتد.
-
|2010-03-09 10:07:59 عباسپاسخ اول و دوم تان به نوعي با م همپوشاني دارند. تا آن دزدان و غارتگران بيت المال و قاتلان و متجاوزان بر سر كار نباشند كه حوادثي از آن دست (بعد از انتخابات) پيش نمي آيد. پس اطلاع رساني ماهيت وجودي و رفتاري اين افراد يا اطلاع رساني حوادث پس از انتخابات، هر دو در شناساندن چهره ي كريه اين افراد به سر در لاك فروبردگان جامعه مفيد است.
اما اگر اين امر محقق شود مي توان گفت پاسخ سوم نيز عملياتي شده است. تزريق اميد در بدنه ي جنبش سبز زماني صورت مي گيرد كه ايشان به پيروزي اميدوارتر باشند و يكي از ملاك هاي اميد به پيروزي عاجل نيز همراه كردن افراد ديگر با جنبش و افزايش تعداد نفرات آن است.
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| بعدی > |
|---|



















تقويت راههاي ارتباطي وگوش به زنگ بودن و تبادل اطلاعات از اخرين برخوردها و رفتارهاي حكومت با فعالان و يا حتي آنانكه ظن به فعاليت سبزشان وجود دارد، باعث تقليل حركتهاي غيرمعقول و محتاطانه تر رفتار كردن طيف مخالف جنبش خواهد شد. اما امان از بيتفاوت شدن و بي اطلاع ماندن از اوضاع هم طيفها كه خانمانسوز و براندازانه قدرت تاختن به نفر به نفر فعالان و يا حتي اميدواران به حركت را عملي مي كند. اتفاقي كه در تعطيلات طولاني مدت سال جديد بيم آن وجود دارد و شايد روزهاي بي خبري و بي رونقي اخبار در تعطيلات مذكور،آبستن روزهاي به ظاهر ساكت اما تلخي براي بسياري باشد